X
تبلیغات
یک عاشقانه ی آرام

می خواهی بنشینی توی بغلم

که برات کتاب بخوانم؟

می شود آرام بنشینی و گوش کنی؟

می شود آنقدر نفس هات نریزد روی گردنم؟

آه...

می شود دیگر کتاب نخوانیم؟

...
مي شود آنقدر بوسم كنی

كه يادم برود دلم چی می خواست؟

 

* عباس معروفی


+غافلي از حال دل، ترسم كه اين ويرانه را / ديگران بي صاحب انگارند و تعميرش كنند (صائب)


+ [ تاریخ ] شنبه 23 فروردین1393 [ ساعت ] 9:23 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |


ادامه مطلب
+ [ تاریخ ] شنبه 23 فروردین1393 [ ساعت ] 12:45 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
حسـرت واقعـی را
آن روزی میخــوری كـه مـی بينـى،
بـه انـدازه سـن و سـالت،
زندگـى نكـرده ای ...!


*گارسیا مارکز


+ امروز عمیقا به این حرف گارسیا مارکز فک کردم و کلی تصمیمای خوب واسه خودم و زندگیم گرفتم و تو دلم یه چیزی نسبت به بعضیا گفتم که قابل نوشتن نیس. شمام عمیقا به این حرف فک کنید!

+پیاده روی امروز و مرور خاطرات گذشته با مهتاب عالی بود. آخرشم نفهمیدم لبخندی که رو لبم نشست ناشی از حسرت گذشتن اون روزا بود یا ... !

+ لازمه که بازم تکرار کنم که من دیوووووونه ی رضا یزدانی ام با این ترانه های توپش؟

+بَه بِه این هوای خوب بهار :)

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 21 فروردین1393 [ ساعت ] 8:39 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟
یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیــدی؟

آیــا تـو هـم  هر پــرده ای را تا گشودی
از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟

اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
از زیـــر امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟

نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟

در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟
دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیـمار بـودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیــدی؟؟

حقـا که بـا مـن فــرق داری ــ لا اقـل  تـو
او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی


*کاظم بهمنی

+ آهنگ این وبلاگو خیلی دوست دارم.یه حس خاصی داره ...
+تراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی. "آلبر کامو"
+ نه تو فیس بوک میشه چیزی نوشتو نه اینجا. یه وقتایی غریب بودن خیلی خوبه.
+ درک کردن آدما خیلی کار سختیه؟
+ [ تاریخ ] یکشنبه 17 فروردین1393 [ ساعت ] 0:29 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
سرما خوردگی خر است !

+ [ تاریخ ] چهارشنبه 13 فروردین1393 [ ساعت ] 1:29 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
در دست های چه کسی

اسراف می شوی تو

اکنون که من

به ذره ذره ات محتاجم؟


*ییلماز اردوغان

+ یه شیشه نوتلا رو تو یه روز خوردم! دارم از وجدان درد پرپر میزنم.

+دلم میخواست الان زمان بپره و بره به 2 سال بعد!

+ یه روزایی تو زندگی هست که خودتم خودتو درک نمیکنی. دیگه وای به حال بقیه.

+بدترین بخش عید اینه که مامانتینا به زور ببرنت خونه ی کسایی که دوسشون نداری.


+ [ تاریخ ] یکشنبه 10 فروردین1393 [ ساعت ] 12:32 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |


سال نوتون مبارک.امیدوارم سال 93 براتون پر از شادی و موفقیت باشه.

+تولد امسالمو دوس داشتم. :)

+عاشق این سفرای یهویی ام. چند روزی نیستم :)

+ خدایا شکرت.

+ [ تاریخ ] جمعه 1 فروردین1393 [ ساعت ] 2:11 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان / مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

*صائب تبریزی


+ [ تاریخ ] سه شنبه 27 اسفند1392 [ ساعت ] 2:55 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین

همیشه صبر کردن، بخشیدن، ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود.
لازم است گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری،
باید دست بکشی از بخشیدنِ کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.
وقتی می مانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی.
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ.
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ. ﯾک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...!


*گريز دلپذیر-آنا گاوالدا

+ [ تاریخ ] دوشنبه 26 اسفند1392 [ ساعت ] 2:1 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود

آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم

مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسد

خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

هر چه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

کم نشد فاصله. تقصیر تو هرچند نبود

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول

بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تو را دید رقیبم شد و بعد

اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آّه. ای تابلوی تازه به سرقت رفته

کاش نقاش تو اینقدر هنرمند نبود...


* کاظم بهمنی 

+غمگین مشو عزیز دلم، مثل هوا کنار توام. نه جای کسی را تنگ میکنم، نه کسی مرا میبیند، نه صدایم را میشنود.دوری مکن! تو نخواهی بود اگر من نباشم. (شمس لنگرودی)

+بی تو هم می شود زندگی کرد، قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت ...

فقط بی تو نمی توان به خواب رفت (رضا کاظمی)

+ خدایا شکرت به خاطر این بارون قشنگ.

+خیلی دلم میخواد یه سر برم خانه ی سالمندان. 

+ چیزی که چند روزه ذهنمو درگیر کرده اینه که بعضیا خودشون به تنهایی انقد نفهمن یا کسی کمکشون میکنه؟؟

+ [ تاریخ ] شنبه 24 اسفند1392 [ ساعت ] 2:13 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

عشق

چه به ناگهان بیاید، چه به آهسته‌گی

فرقی نمی‌کند

تو را به تمامی در بر خواهد گرفت

مثل خیس شدن:

چه در باران باشد، چه در مِه!


*رضا کاظمی


+هزار عاشقانه ی آرام در الفبای نام توست ...

+ [ تاریخ ] دوشنبه 19 اسفند1392 [ ساعت ] 7:24 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود ...
گاهی تمام حادثه از دست می رود !

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند ...
در راه هوشیاری خود ، ...مست می رود ... !

گاهی غریبه ای ... که : به سختی به دل نشست ...
وقتی که قلبِ خون شده، بشکست ... می رود !

اول اگر چه با سخن از عشق آمده ... 
آخر ، خلاف آنچه که گفته ست ، می رود ... !

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای ...
وقتی میان طایفه ای پست می رود ... !

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ ... 
بر ما ، هر آنچه لایقمان هست ... می رود !

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند ...
وقتی غبار معرکه ، بنشست ... می رود ...!

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد ...
آن دیگری همیشه ... به پیوست می رود !

این لحظه ها که قیمت ... قد کمان ماست ... !
تیری ست بی نشانه ... که از شصت می رود !

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند ...
اما مسیر جاده به بن بست می رود ... !

*افشین یداللهی

+ یکی از بزرگنرین آرزوهام اینه که یه کافه بزنم. 
+ هنوز تو شوکه اتفاق امروزم. ینی باورم نمیشه که آدما در این حد بتونن پست باشن.(آیکون یه قاتل قبل از وقوع قتل)
+ آشوب همان حس غریبی ست که دارم ...
+ [ تاریخ ] پنجشنبه 15 اسفند1392 [ ساعت ] 7:38 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت، بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بی فایده است.


+بستگی دارد که از " زندان " چه تعریفی کنیم/ هیچکس در هیچ جای این جهان آزاد نیست

(اصغر عظیمی مهر )

+ [ تاریخ ] شنبه 26 بهمن1392 [ ساعت ] 8:4 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
وای بر آن روزی که چیزی حتی عشق عادتمان شود. 
عادت همه‌چیز را ویران می‌کند؛ از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را. 
...عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان!
...روزگاری‌ست چه بد، که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه‌ خواندن دلیل عاشق بودن...!

یک عاشقانه ی آرام / نادر ابراهیمی عزیز

بيا باهم
رفت و آمد نکنيم
مثلا
وقتي مي آيي
نرو

سيد مهدي مشتاقيان

+ [ تاریخ ] یکشنبه 20 بهمن1392 [ ساعت ] 6:23 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
پارسال همچین وقتی داشتم از درد چشم کور میشدم!


اعتراض: حداقل یه نفر محض رضای خدا میگف اون کیکی که واسه تولد وبلاگم درس کردم خوشگله :دی

+ [ تاریخ ] جمعه 13 دی1392 [ ساعت ] 7:35 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود
شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود

با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود

راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار

دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود

مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت
وحشب شب های تلخ و تار یادم می رود

شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است
قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود

...

من پر از شور غزل های تو ام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم می رود؟!

*نجمه زارع

+دیدمت یک شب به دریا زل زدی / کاش دریای تو بودم دل به دریا می زدی

+هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم / شیشه ی ناموس عالم در بغل داریم ما! صائب تبریزی

+ " تیچر تینا به من میگه کاش تلوزیون بودی میتونستم صداتو کم کنم ". دارم یواش یواش عاشق این وروجک میشم :)

+ [ تاریخ ] یکشنبه 24 آذر1392 [ ساعت ] 10:27 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
به شاگردم میگم تینا چرا سر کلاس لواشک میخوری؟

با یه قیافه ی حق به جانب میگه تیچر لواشکش خونگیه!

همچین شاگردایی داریم ما!

+ [ تاریخ ] شنبه 9 آذر1392 [ ساعت ] 9:30 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |


من شما را...

منظورم این است...

بگذارید این طوری بگویم تا حالا...

من هرگز هرگز هرگز...

میخواهم بگویم شما را...

نمیدانید چقدر برای...

لعنت به کلمات...

آخ!

لعنت به کلمات...

*مصطفی مستور


+گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند

*سعدی جان

+بیماری نادری است این که نگاهت به هر چه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود.

+به نظرم اولین شرط شاعر بودن وجود کمی،فقط کمی شعور و شخصیته. و من متاسفم برای عزیزی که از فقدان این مهم رنج میبره!

+ [ تاریخ ] سه شنبه 28 آبان1392 [ ساعت ] 3:12 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
گاهی آدم باید اونقدر خوب باشه که ببخشه اما اونقدر احمق نباشه که دوباره اعتماد کنه ... 


+ نمیدونم این که یهو آدمایی که کنارتنو بشناسی خوبه یا بد! شاید خوبه چون میفهمی دیگه قابل اعتماد نیستن و رویه تو عوض میکنی. از یه طرفم خیلی بده که با همه ی این حرفا مجبوری تحملشون کنی. دورو بودنشونو، چاپلوسیاشونو ...

+ الان گوگل رو باز کردم و غسال خونه رو سرچ کردم. انگار یه کم آروم شدم. یادم افتاد که یه روزی همه ی آدما جواب تک تک کاراشونو میدن. حالا بذار بتازونن.

+خوشم نمیاد از این ادمایی که تو مراسمی که اصلا دلت نمیخواد برقصی به زوووووور دستتو میکشن میبرنت وسط. خب این چه حرکتیه آخه؟؟؟؟؟

+ هر وقت آهنگای فربیرز لاچینی عزیز رو گوش میکردم، چشممو می بستمو خودمو پشت پیانوم روی سن میدیدم که دارم این آهنگو میزنم. کلییییییییی با این رویای خودم کیف میکردم. حالا اون روز داره میرسه و من پرم از استرس!

+ آخ که من چقددددددددددددر عاشق پاییز و هواشم. هوای خنک و شبای طولانی و کافه رادیو ... دیگه آدم چی میخواد مگه؟

+ بالاخره موفق شدم اتاقمو اساسی تمیز کنم. آخییییییییییییییییش.

If you can make a woman laugh, you can make her do anything +

+ [ تاریخ ] دوشنبه 15 مهر1392 [ ساعت ] 8:46 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
دقت کردین هر وقت احتیاج دارین فقط با یکی حرف بزنین و فرق زیادی هم نمی کنه که دقیقا با کی حرف بزنین، همه ی آدم های دنیا به طرز کاملا اتفاقی یا خاموشن یا خارج از دسترسن یا سرشون شلوغه و شرایطشون شلم شورباست یا سفرن با مریضن یا خوابن یا مردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ [ تاریخ ] شنبه 23 شهریور1392 [ ساعت ] 9:50 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

سخت است..

ما از بغض گلو درد میگیریم..

همه می گویند لباس گرم بپوش...!



there are times in life when it's better to ignore your existence + 

+ [ تاریخ ] جمعه 22 شهریور1392 [ ساعت ] 12:5 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
there is no smile on the lips of tomorrow

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 21 شهریور1392 [ ساعت ] 1:32 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
بالا و پایین پریدنم از شوق ِ زندگی نیست. ماهی روی خاک چه می‌کند؟ 

+ [ تاریخ ] چهارشنبه 20 شهریور1392 [ ساعت ] 12:46 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |


پ.ن:عاشقانه ی آرامم ببخشید که امسال برات مادر خوبی نبودم.

+ [ تاریخ ] سه شنبه 12 شهریور1392 [ ساعت ] 4:46 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
اگر یادتان بود و باران گرفت

دعایی به حال بیابان کنید


در روزگار زندگانی شما، از جانب خداوند گاه نسیمی می وزد، بیدار باشید و خود را در آن داخل کنید!...

+ [ تاریخ ] شنبه 5 مرداد1392 [ ساعت ] 10:14 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
اینم از بازیه امشب.

پ.ن: اَه

+ [ تاریخ ] شنبه 22 تیر1392 [ ساعت ] 11:23 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

 

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

 

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

 

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است

 

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

 

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

 

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است

 

*فاضل نظری

+آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد

هیچ نشانه خاصی!

فقط با هر صدایی برمیگردد ...

+آدم انتخاب می کند که عاشق شود و برای انتخابش هم دلایلی دارد ، درست مثل هر انتخابی که اگر به عمق آن برسی دلایلی دارد . یک بار که دلایلت را برای خودت روشن کنی ، انتخاب هایت را در اختیار خودت خواهی گرفت.(توبیاس وولف / شب مورد نظر)

+چه آدم بی فکری بوده اونی که کلمه ی "وفق" رو ساخته. آدم دو بار بخواد تکرارش کنه جونش در میاد!

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 13 تیر1392 [ ساعت ] 10:38 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
من دچار آسمم

این هوا آلوده ست

تو اگه برگردی ماسک اکسیژن هست ...


+ وقتی نیستی تو شبِ من، قلب یادش میره پمپاژ.

+ این آلبوم خاطرات مبهم رضا یزدانی فوق العاده ست. به خصوص آهنگ "نوار" و "بلاتکلیف".

+هعی ...

+ [ تاریخ ] چهارشنبه 12 تیر1392 [ ساعت ] 2:18 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
+من که قصد رای دادن نداشتم! اما الان که فک میکنم اگه یه رای هم از رای جلیلی کم شه یه رایه!

+ وای که چقد این سفر شمال خوب و متفاوت بود. حال و هوامو حسابی عوض کرد. 

+ موسسه ی جدید، شاگردای جدید، مسؤلیت جدید ... من عاشق این تحولالتم. 

+اگه یکم تمرین پیانومم بیشتر بشه که دیگه چه دختر خوبی میشم.

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 23 خرداد1392 [ ساعت ] 6:35 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود 
سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود

کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود

بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود
...
چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود



*کاظم بهمنی

+زن ها موجوداتی هستند که اگر دوستتان داشته باشند، فقط کافی ست وقتی اسمتان را صدا می زنند به جای "جانم" بگویید "بله"، تا بزنند زیر گریه!!... شما را به خدا این چیزها را بفهمید! دل زن ها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی می شود؛ شما را به مردانگی تان، وقتی دیوانه می شوند و بیخودی بهانه می گیرند، فقط بغلشان کنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید!! (مهدیه لطیفی)


+چند روزه عجیب دلم برای دانشگاه تنگ شده. واسه دوستای خوبم. واسه خراب کاریامون.واسه شیطنتامون. واسه تقلب کردن سر امتحان. کاش میشد زمانو هر جا که دوس داری نگهش داری.

+هیچی بدتر از این نیست که ... هیچی اصن. الان که فک میکنم کلن خیلی چیزا بدن. حوصله ندارم بشینم فک کنم کودومش بدتره.

+یه زمانی یه کیک شکلاتیه خوشمزه میتونست منو در حد مرگ که نه! اما خیلی خوشحال کنه ... الان دیگه نگاشم نمیکنم.

+اصن الان تو فاز غر زدنم من.

+ چه خوب بود روزایی که میتونستم هر چی تو دلمه اینجا بنویسم ...

+ [ تاریخ ] جمعه 3 خرداد1392 [ ساعت ] 8:57 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |