در زندگی بنده دو تا عامل وجود داره که باعث میشه انقددددر بی اعصاب بشم که حتی یه پشه هم نتونه از کنارم رد شه. اولیش که خب هیچی. دومیشم اینه که یه چیزی باعث شه من از خواب ظهر بیدار شم. و امروز سه بار این اتفاق افتاد!!!! و من الان دارم از سردرد کور میشم!!! الان فقط یه قتل جانانه حالمو خوب میکنه!!!

+ [ تاریخ ] سه شنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۴ [ ساعت ] ۱۸:۴۰ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |

من اگر مرد بودم،

دست زنی را می گرفتم،

پا به پایش فصلها را قدم می زدم

و برایش از عشق و دلدادگی می گفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد.

شما زنها را نمی شناسید؛

زنها ترسو اند،

زنها از همه چیز می ترسند؛

از تنهایی،

از دلتنگی،

از دیروز،

از فردا،

از زشت شدن،

از دیده نشدن،

از جایگزین شدن،

از تکراری شدن،

از پیر شدن،

از دوست داشته نشدن...

و شما برای رفع این ترسها نه نیازی به پول دارید،

نه موقعیت

و نه قدرت،

نه زیبایی

و نه زبان بازی...

کافی ست فقط حریم بازوانتان راست بگوید.

کافی ست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید.

تقصیر شما بود که زنها آنقدر عوض شدند.

وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زنها عوض شدند،

آنقدر که امنیت را در پول شما دیدند،

آنقدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیک تاخت زدند

و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن و و و...

عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست.

وقتی زنها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم می خورد...!!!

*سیمین بهبهانی

 

+ ...

این 3 تا نقطه را برای تو گذاشته‌ام ، عشق من !

همیشه اینها نشانه ی سانسور نیست ...

هزار حرف و تصویر و خاطره در آن خوابیده...

*عباس معروفی

 

 ++ ساعت از نیمه گذشته است و من به این می اندیشم: اگر کاری که عشق با من کرد، با تو می کرد،

 چند روز دوام می آوردی؟!

+ [ تاریخ ] یکشنبه ۲۷ دی۱۳۹۴ [ ساعت ] ۰:۱۴ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |
تا باد میان من و تو نامه‌رسان است
موی من و آرامش تو در نوسان است

دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید
دعوا نمک زندگی هم‌قفسان است

بگذار که اوقات تو را تلخ کنم گاه
شیرینی بسیار خوراک مگسان است

هرچند که هر شاخه‌گلی رنگی و بویی…
این شاخه به آن… هم صفت بوالهوسان است

اینطور هوا حامل توفان جدیدی ست
اینطور میان من و تو نامه‌رسان است…

دنیا که به کام تو و من نیست، نباشد
ای کاش بدانیم به کام چه کسان است؟!

 *مژگان عباسلو

+ یه شب حتی حوصله ی خودتم نداشته باشی. همسرت بیاد خونه و بدو بدو برات یه میز خوشگل یلدا بچینه، کلی شمع روشن کنه و حسابی حال و هواتو عوض کنه... عاشقتم آرامشم.

+ استادم نت le moulin  رو گذاشت جلوم. گفت باید اینو واسه رسیتال بزنی ... هنگ کردم. این آهنگ منو فقط یاد گریه کردن و بی قراری میندازه ...

+ واقعا خیلی زشته که یه دندونپزشک سر هزینه ی کلاس خصوصیش باهات چونه بزنه. انگار اومده بقالی. نمی دونم اینا به مریضای خودشونم تخفیف میدن؟

+اون هفته رفتیم دبی. هوا عالی بود.

+ [ تاریخ ] سه شنبه ۱ دی۱۳۹۴ [ ساعت ] ۱۳:۲۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
وقتی که تو نیستی
دنیا 
چیزی کم دارد.....

من فکر می کنم در غیاب تو
همه ی خانه های جهان خالی ست،
همه ی پنجره ها بسته است،
اصلا کسی
حوصله آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد....

واقعا
وقتی که تو نیستی
آفتاب هم حوصله ندارد راه بیفتد
بیاید بالای کوه،
اما دیوارها
تا دلت بخواهد بلندند
سرپا ایستاده اند
کاری به بود و نبود نور ندارند،

سایه ندارند....

من قرار بود
روی همین واقعا
فقط روی همین واقعا
تاکید کنم!
بگویم:
واقعا 
وقتی که تو نیستی 
خیلی ها از خانه بیرون نمی آیند...

واقعا
وقتی که تونیستی،
من هم

تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام......

واقعا
وقتی که تونیستی،
بدیهی ست که تو نیستی!

 

*سید علی صالحی

+ ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ / منزل او در دل است ؛ اما ندانم دل کجاست؟! 

*هلالی جغتایی

 +ایشون اولین جریمه ی رانندگی بنده هستن. من نمیدونم پارک کردن من تو ایستگاه تاکسی بانوان چه ضربه ای به نظام وارد میکنه که باید اینجوری تاوانشو پس بدم.آخه تا کی باید این همه ظلم رو تحمل کنیم؟

+ [ تاریخ ] دوشنبه ۲۷ مهر۱۳۹۴ [ ساعت ] ۰:۳۴ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |
پنج ساعت دیگه مهتاب میره آلمان.به معنی واقعیه کلمه درب و داغونم. اصن نمیتونم بفهمم چجوری باید با نبودنش کنار بیام...

+ [ تاریخ ] چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ [ ساعت ] ۰:۴۳ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |
دیروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود. یکی از بزرگترین رویاهام این بود که یه بار انوشیروان روحانی رو ببینم. به از دور دیدنشم راضی بودم. چه برسه به اینکه باهاش تو یه کلاس بشینم. پشت یه پیانو!

وای خدا دارم از شدت هیجان دیوونه میشم. چقدر بزرگه این مرد. 

وقتی دست به ساز میبره دیگه آدم نمیدونه باید چی کار کنه. کاش زمان تو 28 مرداد متوقف میشد.

خیلی خوب بود. خیلی ...

+ [ تاریخ ] پنجشنبه ۲۹ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۹:۴۲ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |
آدم وقتی میشینه پای درد دل مردم میفهمه مشکلاتی که ممکنه واسش مث یه کوه بزرگ باشه، یه سر سوزن از مشکلات بقیه نیست. امروز دوستم برای اولین بار حرفایی زد که شوکه شدم. تا حالا ندیده بودم کسی با تمام وجود بخواد پدرش بمیره. مگه میشه یه "بابا" انقدر نامرد باشه؟ مگه میشه؟ خیلی ذهنم به هم ریخته. هنوز نتونستم حرفاشو هضم کنم.

+خدایا هزار بار شکرت به خاطر تمام نعمتایی که بهم دادی. به خاطر پدر و مادرم که با تمام دنیا عوضشون نمیکنم. به خاطر همسر خوبم. به خاطر تمام وقتایی که حواست بهم بود. یه بغل محکم محکم و یه ماچ آبدار.

+ [ تاریخ ] یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۰:۵۶ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ
ﺩﻟﺘﻨﮓ "ﺗـــﻮ" ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ؟
یک‌بار ﺑﺨﻮﺍﺏ،
ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ
ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ...

 

+گفتی ماه کامل است
و من دیدم
تو کامل‌تر بودی
ماه‌تر.

*عباس معروفی

 

+ [ تاریخ ] شنبه ۲۴ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۱:۲ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
برای خوشبخت شدن با یک مرد کافی ست او را باور کنی، حتی اگر دوستش هم نداشته باشی.
و برای خوشبخت شدن با یک زن کافی ست
او را دوست داشته باشی، حتی اگر باورش نداشته باشی.

* پائلو کوئیلو

+ بیست و هشتم استاد انوشیروان روحانی میاد آموزشگاهمون. امیدوارم اون موقع تو سفر نباشم. اسمایلیِ خوشحالی در حد مرگ!

+ چه خوبه این طرح محسنین! یه وقت اون بچه ای که سرپرستی شو به عهده گرفتی بزرگ شه و بشه عصای دستت ...

+ دوباره وسط تابستون شد و من دل دل میزنم واسه پاییز ...

 

+ [ تاریخ ] دوشنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۰:۵۶ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
یه روزایی م هست که نباید حرف زد. فقط باید اشک ریخت ...

+ [ تاریخ ] سه شنبه ۱۳ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۱۷:۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست

 قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

 گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

 گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست 

 من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

 برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست 

 فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

 که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست

*محمد علی بهمنی

 

 

+عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است / ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را (صائب)

+در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز / استاده‌ام چو شمع، مترسان ز آتشم (حافظ)

+ [ تاریخ ] دوشنبه ۵ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۲:۵۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
 

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر .
نمی شود ، پاییز
فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد .
...
نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد ...
و صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد
 
نادر ابراهیمی
 
+ فرق بسیار زیادی ست بین کسی که " کم می آورد "، با کسی که " کوتاه می آید " ! سیمین دانشور
+واقعا نمی دونم اگه به اصرار خاله م یه روز زودتر از شمال برمیگشتیم الان کجا بودم! تو راه داشتم به این فک میکردم روزی که من مردم دوستان مجازی از کجا باید مطلع شن؟!
+ شماره گذاشتن زیر برف پاک کن کار بسیااااااار خز و بچه گانیه واقعا!
+ [ تاریخ ] پنجشنبه ۱ مرداد۱۳۹۴ [ ساعت ] ۸:۳۵ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |
ای داد بیداد! تا حالا فک میکردم فقط کامنتام پاک شده. غافل از این که کلی از پستامم پاک شده!

بلاگفا خر است.

تمام!

+ [ تاریخ ] چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴ [ ساعت ] ۱۱:۲۸ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا
دوست داشتن زوری نیست، اختیاری ست. اداری هم نیست، ساعت کار ندارد، شبانه روزی ست. خواب و خوراک نمی‌شناسد. شوخی نیست، جدی هم نیست، یک بازی ست که بلد بودن و قاعده‌ی خودش را خودش تعیین می‌کند. دوست داشتن یا هست یا نیست، حد وسط ندارد.

عباس معروفی

+ چقدر خوبه که دوباره میتونم اینجا بنویسم. این چند وقت که بلاگفا مشکل داشت حسابی کلافه بودم. می ترسیدم دیگه نوشته هام بر نگرده. نگران بودم! نگران بی خبر بودن از دوستای مجازی که گاهی از هر آدم حقیقی واقعی ترن! آخرین کامنتی که برام مونده مال 29 بهمن 92! کلی از کامنتام پاک شد! به همین سادگی به همین مسخرگی.این کامنتا بخشی از خاطرات خوبم بودن.

+ قدر داشته هاتو بدون. ممکنه صبح بیدار شی و ببینی دیگه نداریش!

++دیدم چو رخش گفتم از این به نتوان بود / بار دگرش دیدم و گفتم به از آن است

+ [ تاریخ ] سه شنبه ۹ تیر۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۳:۴۱ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند

حال افتاده نداند که نیفتد باری

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

 

 

+هر آن که با تو وصالش دمی میسّر شد / میسّرش نشود بعد از آن شکیبایی (سعدی جان)

+گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست / ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست (رهی معیری)

+فدایش تا نکردم جان محنت دیده ی خود را / ندانستم که می آید به کاری "زندگانی" هم

+دیروز روز سعدی بود و هر کس که ذره ای منو بشناسه میدونه که هیچ شاعری رو انقد دوس ندارم. خیلی دلم میخواست آپ کنم اما نشد.

+این کتابا جزو بهترین کتاباییه که پارسال خواهر عزیزم بهم هدیه داد.

 

+ [ تاریخ ] چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۳:۲۷ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا
 
غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد
مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا
 
برای چرخش این آسیاب کهنة دل سنگ
به خون خویش می‌غلتند صدها بی‌گناه اینجا
 
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم 
بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا
 

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
 
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

*فاضل نظری

+ای یار ِ دور دست که دل می‌بری هنوز / چـون آتش ِ نهفته به خاکستری هنـوز ... (حسین منزوی)

+تا به کی پرسی به راه عشق منزل در کجاست؟ / هــر کــجا بارت به گـِـل افتـاد، آنـجا منـزل است (آرزوی اصفهانی)

+لاف عشق و گله از یار، زهی لاف دروغ / عشق بازان ِ چنین، مستحق هجرانند (حافظ)

 

 +پاییز در برگ ها گم بود آهنگ این روزامه. عاشقشم. روزی هزار بارم بزنم خسته نمیشم ...

+دکتر گفته بود اگه دارو ها تاثیر نداشت باید آندوسکوپی شم. تاثیر نداشت :(

 

+ [ تاریخ ] دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ [ ساعت ] ۲۰:۳۱ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
اصلا نمیتونم بگم چقدر دلم شکست. چقدر پر از بغضم.

امشبو یادم باشه ...

+ خدایا داشتیم؟؟

+ [ تاریخ ] شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ [ ساعت ] ۰:۱۲ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

 یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

 در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس

 که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

آب هر طیب که در کلبه عطاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود

 جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

من از این دلق مرقع به درآیم روزی

 تا همه خلق بدانند که زناری هست

همه را هست همین داغ محبت که مراست

 که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

عشق سعدی نه حدیثی ست که پنهان ماند

 داستانی ست که بر هر سر بازاری هست

 

سعدی جان

 

+ فردا اجرا دارم. باید 3 تا آهنگ بزنم. این هفته یه ساعتم تمرین نکردم!

+ آدم وقتی اعصاب نداره نباید  پشت فرمون بشینه. دیروز یه لحظه به جای ترمز از گاز استفاده کردم و نزدیک بود حادثه بیافرینم. بعله.  

+ چند وقته رفتم تو نخ خودم. خیلی از "وای" استفاده میکنم. وای دیرم شد. وای که چقدر آشپزیم خوبه. وای خدا این چرا مث گاو رانندگی میکنه؟ وای امیر چرا وبلاگشو حذف کرد؟ وای، وای، وای ....

+چرا وبلاگا انقد سوت و کورن؟

+ [ تاریخ ] شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ [ ساعت ] ۱۳:۴۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناه

تــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله... !

به حق مجسمه ای از قیامت است تنت

بهشـت بهتــر من ای جهنـــم دلخــــواه

چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی

کــه شهـــر پـر شود از بانگ یا رسول الله

اگـر چــه روز، هــمه زاهـدنـد امـا شب

چه اشکها که به یاد تو می رود در چاه

میان این همه شیطان تو چیستی !؟که شبی

هــزار  دیــن  بـه  فنا  داده ای  به  نیــــم  نگاه

اگرچه حافظ و سعدی مبلغش شده اند

هنـــوز برد تو قطعــی ست در مقابل ماه

من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد

اگـــر تــو هم ننشانــی مرا به روز سیاه

 

*غلامرضا طریقی

 +گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم / که صد دریای آتش از شراری می شود پیدا (صائب جان)

+ کارای خونه، کلاس فرانسه و پیانو،شاگردای خودم،هفته ای چند روز مهمونی! حسابی سرم شلوغه. انقد که حتی فرصت نمیکنم کامنتامو چک کنم.24 ساعت واسه یه روز کمه واقعن!

+پیشنهاد میکنم آهنگ ماه و ماهی از حجت اشرف زاده رو گوش کنید. 

+ دیشب آلبوممونو گرفتیم. عاشق عکسامون شدم :)

 

+ [ تاریخ ] دوشنبه ۱۵ دی۱۳۹۳ [ ساعت ] ۱۷:۲۲ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
بهار

به اردیبهشت ش می نازد ...

من

به دوست داشتن ِ تو ...

بهمن عطایی

+ یه بارون حسابی بیاد. پنجره رو باز کنی و بشینی یه دل سیر پیانو بزنی. بعدم یه فنجون نسکافه درست کنی و به این فک کنی که بهترین دوستای دنیا رو داری. چشماتو ببندی و تو دلت کلی قربون صدقه ی خدا بری به خاطر این همه خوبی.

+ این روزا خودمو خفه کردم از بس songs from a secret garden رو زدم. چه آرامش خوبی داره این آهنگ.

+ [ تاریخ ] سه شنبه ۴ آذر۱۳۹۳ [ ساعت ] ۱۹:۱۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
اصلا باورم نمیشه که مرتضی پاشایی فوت کرده. دلم میخواد تا خود صبح اشک بریزم. چقدر دوسش داشتم. چه خاطراتی که با آهنگاش نداشتم ...

خیلی حیف شد ... 

حالم بدتر از این نمیشه ...

+ [ تاریخ ] شنبه ۲۴ آبان۱۳۹۳ [ ساعت ] ۰:۲۹ قبل از ظهر[ نویسنده] سارا |
اما آدم هایی پیدا می شوند

که بی هیچ غمی یا اضطرابی زندگی می کنند
خوب می پوشند
خوب می خورند
خوب می خوابند
از زندگی خانوادگی لذت می برند.
گاهی غمگین می شوند
ولی خم به ابرو نمی آورند
و غالبا حالشان خوب است
و موقع مردن
آسان می میرند
معمولا در خواب، لب چشمه...

*چارلز بوکوفسکی

 

+عشق

به راه رفتن می‌ماند

روی طنابِ سیرک.

توضیح دیگری ندارد

مگر این‌که بندبازی بدانی خودت! (رضا کاظمی)

+خاکساری بین که چون نقش قدم در راه او / عشق با خاکم برابر کرد و گردی برنخاست

+گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز / فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم. بنشینم و برخیزم . بنشینم و برخیزم ...

+ دلم برای خودم و تمام دخترکای این شهر می سوزه که هر روزمون با این همه ناراحتی و استرس میگذره. دیشب خواب میدیدم روم اسید ریختن.چقدر آدما پست شدن ...

+ [ تاریخ ] دوشنبه ۱۲ آبان۱۳۹۳ [ ساعت ] ۱۴:۹ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
هرگز منتظر نباشید تا دیگران قدر تلاش هایتان را بدانند و یا عشق تان را بفهمند ! 
در را ببندید ...
آهنگ را عوض کنید ... 
خانه تکانی کنید ...
گرد و غبارها را بتکانید ...
گاهی لازم است از آنچه هستید دست بردارید ، و به آنچه که واقعاً هستید ، روی آورید ...

*پائولو کوئیلو

 

+ خوش بـه حال ِ انارها و انجیـرها ...
دلتنگ که می شـوند، مــی تـرکـنــد ...
مهدی اخوان ثالث

+ دیروز داشتم با مامان یکی از شاگردام حرف میزدم  اومدم بهش بگم زنده باشید، همون لحظه یکی از این شاگردای کله پوکم گفت تیچر خسته نباشید. منم قاطی کردم به زنه گفتم زنده نباشید :))))

 

+ [ تاریخ ] پنجشنبه ۸ آبان۱۳۹۳ [ ساعت ] ۱۷:۱ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
یه ویدیو تو فیس بوک دیدم که داغونم کرد. یه زنی که با صاف کردن میخ خرج دو تا بچه شو میده. در آمدش روزی 500 تومنه! فقط 500 تومن!انقدر شرف داره که نه دزدی میکنه. نه گدایی. نه خودشو میفروشه!

از خودم، از زندگیم، از دغدغه هام بدم اومد...

خدایا این انصافه؟؟؟؟؟؟

+ [ تاریخ ] شنبه ۱۹ مهر۱۳۹۳ [ ساعت ] ۲۱:۱۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت، بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بی فایده است.


+بستگی دارد که از " زندان " چه تعریفی کنیم/ هیچکس در هیچ جای این جهان آزاد نیست

(اصغر عظیمی مهر )

+ [ تاریخ ] شنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۲ [ ساعت ] ۲۰:۴ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
وای بر آن روزی که چیزی حتی عشق عادتمان شود. 
عادت همه‌چیز را ویران می‌کند؛ از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را. 
...عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان!
...روزگاری‌ست چه بد، که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه‌ خواندن دلیل عاشق بودن...!

یک عاشقانه ی آرام / نادر ابراهیمی عزیز

بيا باهم
رفت و آمد نکنيم
مثلا
وقتي مي آيي
نرو

سيد مهدي مشتاقيان

+ [ تاریخ ] یکشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۲ [ ساعت ] ۱۸:۲۳ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
پارسال همچین وقتی داشتم از درد چشم کور میشدم!


اعتراض: حداقل یه نفر محض رضای خدا میگف اون کیکی که واسه تولد وبلاگم درس کردم خوشگله :دی

+ [ تاریخ ] جمعه ۱۳ دی۱۳۹۲ [ ساعت ] ۱۹:۳۵ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود
شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود

با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود

راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار

دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود

مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت
وحشب شب های تلخ و تار یادم می رود

شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است
قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود

...

من پر از شور غزل های تو ام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم می رود؟!

*نجمه زارع

+دیدمت یک شب به دریا زل زدی / کاش دریای تو بودم دل به دریا می زدی

+هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم / شیشه ی ناموس عالم در بغل داریم ما! صائب تبریزی

+ " تیچر تینا به من میگه کاش تلوزیون بودی میتونستم صداتو کم کنم ". دارم یواش یواش عاشق این وروجک میشم :)

+ [ تاریخ ] یکشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۲ [ ساعت ] ۲۲:۲۷ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |
به شاگردم میگم تینا چرا سر کلاس لواشک میخوری؟

با یه قیافه ی حق به جانب میگه تیچر لواشکش خونگیه!

همچین شاگردایی داریم ما!

+ [ تاریخ ] شنبه ۹ آذر۱۳۹۲ [ ساعت ] ۲۱:۳۰ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |


من شما را...

منظورم این است...

بگذارید این طوری بگویم تا حالا...

من هرگز هرگز هرگز...

میخواهم بگویم شما را...

نمیدانید چقدر برای...

لعنت به کلمات...

آخ!

لعنت به کلمات...

*مصطفی مستور


+گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند

*سعدی جان

+بیماری نادری است این که نگاهت به هر چه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود.

+به نظرم اولین شرط شاعر بودن وجود کمی،فقط کمی شعور و شخصیته. و من متاسفم برای عزیزی که از فقدان این مهم رنج میبره!

+ [ تاریخ ] سه شنبه ۲۸ آبان۱۳۹۲ [ ساعت ] ۱۵:۱۲ بعد از ظهر[ نویسنده] سارا |