از زلزله و عشق خبر کس ندهد

آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای

 *شفیعی کدکنی

 

+مرد که تو باشی زن بودن خوبست. نمی دانی برای تو خانوم بودن چه کیفی دارد....

+تعداد زیادی از راننده های محترم تاکسی کلا دیگه رسم ندارن بقیه پولتو بدن! ما که با دویست سیصد تومن نه چیزی از زندگیمون کم میشه نه چیزی بهش اضافه میشه. اما چند روزه دارم به این فک میکنم این چندرغاز ارزش اینو داره که خودتو مدیون کلی آدم کنی؟

+دوست عزیز قدیمی چرا یه آدرسی از خودت نمیذاری که من جواب کامنتتو بدم؟

+ [ تاریخ ] سه شنبه 11 شهریور1393 [ ساعت ] 10:44 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
گاهی وقت‌ها
دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی

گاهی وقت‌ها
دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام،
می‌آیی قدم بزنیم؟

گاهی وقت‌ها
دلت می‌خواهد یکی را ببینی
بروی خانه بنشینی فکر کنی
وَ برایش بنویسی

گاهی وقت‌ها...
آدم چه‌چیزهایِ ساده‌ای را
ندارد!

*افشین صالحی 

 

+برای اولین بار یه مارمولک کشتم. اصن همچین چیزی تو خودم نمیدیدم!

+واقعا تا وقتی میشه به آدما خوبی کنی چه دردیه که انقد بد باشی؟

+امروزو دوس نداشتم. 

+شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست / که این صدا به قیامت بلند خواهد شد

 گل گفتی صائب جان!
+سارا مشروطی، اسما، هیوا، عکاس باشی، آنتی بیوتیک،سین جان دلم واقعا براتون تنگ شده. 
+ [ تاریخ ] سه شنبه 4 شهریور1393 [ ساعت ] 1:15 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
کارم از گریه گذشته. دلم می خواهد توی بغلت بمیرم.
- تو دیوانه ای.
شاید آره، شاید هم نه.
- اما من حسرتی شده ام.
به چی؟
-به تو لامذهب، به تو ...

سال بلوا / عباس معروفی

 

+ دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت / ما را شکار کرد و بیفکند و بر نداشت 

+ همه ی ما تو لحظه های تنهایی، دلتنگی،خستگی،ناامیدی،افسرگی نیاز داریم تا یک نفر عاشقمون باشه! و تو منو داری!

+ وقتی که خانوم سین به کلاس کیک میرود.

+ آنچه که برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز خفه شو! ( به مخاطب خاصی که نمیشه این حرفو به خودش بگم)

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 9 مرداد1393 [ ساعت ] 1:7 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
داور لعنتیه نامرد بی وجدان بیشعور.دلم میخواد از عصبانیت گریه کنم.کوفتتون بشه این برد.
+ [ تاریخ ] شنبه 31 خرداد1393 [ ساعت ] 10:47 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین
 
هیچ زنی را، در هیچ کجای دنیا نمی توانی پیدا کنی که به یک باره عاشق مردی شود. زن ها آرام آرام در یک مرد جوانه می زنند. اما امان از وقتی که زنی، در وجود مردش ریشه بدواند. این جور عشق های یک زن را، هیچ تبری نمی تواند از پا در بیاورد. حالا می خواهد تبر زمان باشد، یا حتی تبر مرگ... اما چرا... همیشه یک استثنا وجود دارد. و آن برای از ریشه خشکاندن یک زن، خیانت به عشق اوست...     
*مکالمه ی غیر حضوری /  علیرضا اسفندیاری
 
 +بابا این لاک پشت و اختاپوس و بندازین دور. خودم پیشگویی میکنم در حد بنز. با جناب همسر سر بازیا شرط میبندیم و بنده به طور مداوم برنده ی مادی و معنویه شرط بندیمونم. همین روزاس که ورشکستش کنم
 
+بیشتر از یک ماهه که تصمیم دارم عصرا دوچرخه سواری کنم. نمیدونم چرا همش نمیشه؟!
 
+ من میگم غذا باید انقد تند باشه که وقتی تموم شد بگی "ها" و از دهنت آتیش بیاد بیرون.
 
+ دلم براتون تنگ شده بود خواننده های خاموش و روشن عزیز.
 
+ :)
 
 
 
 
+ [ تاریخ ] شنبه 31 خرداد1393 [ ساعت ] 6:39 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
با اجازه ی پدر و مادرم بعله :)

1393/2/18


+ [ تاریخ ] یکشنبه 21 اردیبهشت1393 [ ساعت ] 7:50 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
نمیدونی وقتی دوستات از مهارتت تو پرواز حرف میزنن، وقتی بهم میگن که هیچ کس نمی تونست بهتر از بابات پرواز کنه، وقتی میگن هیچ کس اخلاقش به خوبیه تو نیست، نمیدونی چه حالی میشم ... نمیدونی چه حس خوبیه.

عاشقتم بابا. عاشقتم بهترین بابای دنیا. 

روزت مبارک.

+ [ تاریخ ] جمعه 29 فروردین1393 [ ساعت ] 10:4 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

می خواهی بنشینی توی بغلم

که برات کتاب بخوانم؟

می شود آرام بنشینی و گوش کنی؟

می شود آنقدر نفس هات نریزد روی گردنم؟

آه...

می شود دیگر کتاب نخوانیم؟

...
مي شود آنقدر بوسم كنی

كه يادم برود دلم چی می خواست؟

 

* عباس معروفی


+غافلي از حال دل، ترسم كه اين ويرانه را / ديگران بي صاحب انگارند و تعميرش كنند (صائب)


+ [ تاریخ ] شنبه 23 فروردین1393 [ ساعت ] 9:23 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
 

 


ادامه مطلب
+ [ تاریخ ] شنبه 23 فروردین1393 [ ساعت ] 12:45 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
حسـرت واقعـی را
آن روزی میخــوری كـه مـی بينـى،
بـه انـدازه سـن و سـالت،
زندگـى نكـرده ای ...!


*گارسیا مارکز


+ امروز عمیقا به این حرف گارسیا مارکز فک کردم و کلی تصمیمای خوب واسه خودم و زندگیم گرفتم و تو دلم یه چیزی نسبت به بعضیا گفتم که قابل نوشتن نیس. شمام عمیقا به این حرف فک کنید!

+پیاده روی امروز و مرور خاطرات گذشته با مهتاب عالی بود. آخرشم نفهمیدم لبخندی که رو لبم نشست ناشی از حسرت گذشتن اون روزا بود یا ... !

+ لازمه که بازم تکرار کنم که من دیوووووونه ی رضا یزدانی ام با این ترانه های توپش؟

+بَه بِه این هوای خوب بهار :)

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 21 فروردین1393 [ ساعت ] 8:39 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟
یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیــدی؟

آیــا تـو هـم  هر پــرده ای را تا گشودی
از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟

اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
از زیـــر امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟

نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟

در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟
دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیـمار بـودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیــدی؟؟

حقـا که بـا مـن فــرق داری ــ لا اقـل  تـو
او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی


*کاظم بهمنی

+ آهنگ این وبلاگو خیلی دوست دارم.یه حس خاصی داره ...
+تراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی. "آلبر کامو"
+ نه تو فیس بوک میشه چیزی نوشتو نه اینجا. یه وقتایی غریب بودن خیلی خوبه.
+ درک کردن آدما خیلی کار سختیه؟
+ [ تاریخ ] یکشنبه 17 فروردین1393 [ ساعت ] 0:29 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
سرما خوردگی خر است !

+ [ تاریخ ] چهارشنبه 13 فروردین1393 [ ساعت ] 1:29 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
در دست های چه کسی

اسراف می شوی تو

اکنون که من

به ذره ذره ات محتاجم؟


*ییلماز اردوغان

+ یه شیشه نوتلا رو تو یه روز خوردم! دارم از وجدان درد پرپر میزنم.

+دلم میخواست الان زمان بپره و بره به 2 سال بعد!

+ یه روزایی تو زندگی هست که خودتم خودتو درک نمیکنی. دیگه وای به حال بقیه.

+بدترین بخش عید اینه که مامانتینا به زور ببرنت خونه ی کسایی که دوسشون نداری.


+ [ تاریخ ] یکشنبه 10 فروردین1393 [ ساعت ] 12:32 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |


سال نوتون مبارک.امیدوارم سال 93 براتون پر از شادی و موفقیت باشه.

+تولد امسالمو دوس داشتم. :)

+عاشق این سفرای یهویی ام. چند روزی نیستم :)

+ خدایا شکرت.

+ [ تاریخ ] جمعه 1 فروردین1393 [ ساعت ] 2:11 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان / مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

*صائب تبریزی


+ [ تاریخ ] سه شنبه 27 اسفند1392 [ ساعت ] 2:55 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین

همیشه صبر کردن، بخشیدن، ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود.
لازم است گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری،
باید دست بکشی از بخشیدنِ کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.
وقتی می مانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی.
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ.
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ. ﯾک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...!


*گريز دلپذیر-آنا گاوالدا

+ [ تاریخ ] دوشنبه 26 اسفند1392 [ ساعت ] 2:1 قبل از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود

آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم

مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسد

خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

هر چه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

کم نشد فاصله. تقصیر تو هرچند نبود

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول

بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تو را دید رقیبم شد و بعد

اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آّه. ای تابلوی تازه به سرقت رفته

کاش نقاش تو اینقدر هنرمند نبود...


* کاظم بهمنی 

+غمگین مشو عزیز دلم، مثل هوا کنار توام. نه جای کسی را تنگ میکنم، نه کسی مرا میبیند، نه صدایم را میشنود.دوری مکن! تو نخواهی بود اگر من نباشم. (شمس لنگرودی)

+بی تو هم می شود زندگی کرد، قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت ...

فقط بی تو نمی توان به خواب رفت (رضا کاظمی)

+ خدایا شکرت به خاطر این بارون قشنگ.

+خیلی دلم میخواد یه سر برم خانه ی سالمندان. 

+ چیزی که چند روزه ذهنمو درگیر کرده اینه که بعضیا خودشون به تنهایی انقد نفهمن یا کسی کمکشون میکنه؟؟

+ [ تاریخ ] شنبه 24 اسفند1392 [ ساعت ] 2:13 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

عشق

چه به ناگهان بیاید، چه به آهسته‌گی

فرقی نمی‌کند

تو را به تمامی در بر خواهد گرفت

مثل خیس شدن:

چه در باران باشد، چه در مِه!


*رضا کاظمی


+هزار عاشقانه ی آرام در الفبای نام توست ...

+ [ تاریخ ] دوشنبه 19 اسفند1392 [ ساعت ] 7:24 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود ...
گاهی تمام حادثه از دست می رود !

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند ...
در راه هوشیاری خود ، ...مست می رود ... !

گاهی غریبه ای ... که : به سختی به دل نشست ...
وقتی که قلبِ خون شده، بشکست ... می رود !

اول اگر چه با سخن از عشق آمده ... 
آخر ، خلاف آنچه که گفته ست ، می رود ... !

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای ...
وقتی میان طایفه ای پست می رود ... !

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ ... 
بر ما ، هر آنچه لایقمان هست ... می رود !

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند ...
وقتی غبار معرکه ، بنشست ... می رود ...!

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد ...
آن دیگری همیشه ... به پیوست می رود !

این لحظه ها که قیمت ... قد کمان ماست ... !
تیری ست بی نشانه ... که از شصت می رود !

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند ...
اما مسیر جاده به بن بست می رود ... !

*افشین یداللهی

+ یکی از بزرگنرین آرزوهام اینه که یه کافه بزنم. 
+ هنوز تو شوکه اتفاق امروزم. ینی باورم نمیشه که آدما در این حد بتونن پست باشن.(آیکون یه قاتل قبل از وقوع قتل)
+ آشوب همان حس غریبی ست که دارم ...
+ [ تاریخ ] پنجشنبه 15 اسفند1392 [ ساعت ] 7:38 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت، بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بی فایده است.


+بستگی دارد که از " زندان " چه تعریفی کنیم/ هیچکس در هیچ جای این جهان آزاد نیست

(اصغر عظیمی مهر )

+ [ تاریخ ] شنبه 26 بهمن1392 [ ساعت ] 8:4 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
وای بر آن روزی که چیزی حتی عشق عادتمان شود. 
عادت همه‌چیز را ویران می‌کند؛ از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را. 
...عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان!
...روزگاری‌ست چه بد، که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه‌ خواندن دلیل عاشق بودن...!

یک عاشقانه ی آرام / نادر ابراهیمی عزیز

بيا باهم
رفت و آمد نکنيم
مثلا
وقتي مي آيي
نرو

سيد مهدي مشتاقيان

+ [ تاریخ ] یکشنبه 20 بهمن1392 [ ساعت ] 6:23 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
پارسال همچین وقتی داشتم از درد چشم کور میشدم!


اعتراض: حداقل یه نفر محض رضای خدا میگف اون کیکی که واسه تولد وبلاگم درس کردم خوشگله :دی

+ [ تاریخ ] جمعه 13 دی1392 [ ساعت ] 7:35 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

می رسم، اما سلام انگار یادم می رود
شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود

با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر
بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود

من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی
تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود

راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار

دوستت دارم، ولی هر بار یادم می رود

مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت
وحشب شب های تلخ و تار یادم می رود

شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است
قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود

...

من پر از شور غزل های تو ام اما چرا
تا به دستم می دهی خودکار یادم می رود؟!

*نجمه زارع

+دیدمت یک شب به دریا زل زدی / کاش دریای تو بودم دل به دریا می زدی

+هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم / شیشه ی ناموس عالم در بغل داریم ما! صائب تبریزی

+ " تیچر تینا به من میگه کاش تلوزیون بودی میتونستم صداتو کم کنم ". دارم یواش یواش عاشق این وروجک میشم :)

+ [ تاریخ ] یکشنبه 24 آذر1392 [ ساعت ] 10:27 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
به شاگردم میگم تینا چرا سر کلاس لواشک میخوری؟

با یه قیافه ی حق به جانب میگه تیچر لواشکش خونگیه!

همچین شاگردایی داریم ما!

+ [ تاریخ ] شنبه 9 آذر1392 [ ساعت ] 9:30 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |


من شما را...

منظورم این است...

بگذارید این طوری بگویم تا حالا...

من هرگز هرگز هرگز...

میخواهم بگویم شما را...

نمیدانید چقدر برای...

لعنت به کلمات...

آخ!

لعنت به کلمات...

*مصطفی مستور


+گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن

کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند

*سعدی جان

+بیماری نادری است این که نگاهت به هر چه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود.

+به نظرم اولین شرط شاعر بودن وجود کمی،فقط کمی شعور و شخصیته. و من متاسفم برای عزیزی که از فقدان این مهم رنج میبره!

+ [ تاریخ ] سه شنبه 28 آبان1392 [ ساعت ] 3:12 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
گاهی آدم باید اونقدر خوب باشه که ببخشه اما اونقدر احمق نباشه که دوباره اعتماد کنه ... 


+ نمیدونم این که یهو آدمایی که کنارتنو بشناسی خوبه یا بد! شاید خوبه چون میفهمی دیگه قابل اعتماد نیستن و رویه تو عوض میکنی. از یه طرفم خیلی بده که با همه ی این حرفا مجبوری تحملشون کنی. دورو بودنشونو، چاپلوسیاشونو ...

+ الان گوگل رو باز کردم و غسال خونه رو سرچ کردم. انگار یه کم آروم شدم. یادم افتاد که یه روزی همه ی آدما جواب تک تک کاراشونو میدن. حالا بذار بتازونن.

+خوشم نمیاد از این ادمایی که تو مراسمی که اصلا دلت نمیخواد برقصی به زوووووور دستتو میکشن میبرنت وسط. خب این چه حرکتیه آخه؟؟؟؟؟

+ هر وقت آهنگای فربیرز لاچینی عزیز رو گوش میکردم، چشممو می بستمو خودمو پشت پیانوم روی سن میدیدم که دارم این آهنگو میزنم. کلییییییییی با این رویای خودم کیف میکردم. حالا اون روز داره میرسه و من پرم از استرس!

+ آخ که من چقددددددددددددر عاشق پاییز و هواشم. هوای خنک و شبای طولانی و کافه رادیو ... دیگه آدم چی میخواد مگه؟

+ بالاخره موفق شدم اتاقمو اساسی تمیز کنم. آخییییییییییییییییش.

If you can make a woman laugh, you can make her do anything +

+ [ تاریخ ] دوشنبه 15 مهر1392 [ ساعت ] 8:46 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
دقت کردین هر وقت احتیاج دارین فقط با یکی حرف بزنین و فرق زیادی هم نمی کنه که دقیقا با کی حرف بزنین، همه ی آدم های دنیا به طرز کاملا اتفاقی یا خاموشن یا خارج از دسترسن یا سرشون شلوغه و شرایطشون شلم شورباست یا سفرن با مریضن یا خوابن یا مردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ [ تاریخ ] شنبه 23 شهریور1392 [ ساعت ] 9:50 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |

سخت است..

ما از بغض گلو درد میگیریم..

همه می گویند لباس گرم بپوش...!



there are times in life when it's better to ignore your existence + 

+ [ تاریخ ] جمعه 22 شهریور1392 [ ساعت ] 12:5 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
there is no smile on the lips of tomorrow

+ [ تاریخ ] پنجشنبه 21 شهریور1392 [ ساعت ] 1:32 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |
بالا و پایین پریدنم از شوق ِ زندگی نیست. ماهی روی خاک چه می‌کند؟ 

+ [ تاریخ ] چهارشنبه 20 شهریور1392 [ ساعت ] 12:46 بعد از ظهر[ نویسنده] خانوم سین |